اعدام، بازهم اعدام، باردیگر برسردار ناعدالت ضحاک اسلامی، بدار کشیدن ازادیخوهان، تکرار سوگواری گریه های ملتی رنجیده و اسیر، یادگاری ازدوران ستم خلفای اسلامی، روز مرگ آزادی، روز فریاد فرزاد کمانگر و فرزانه یارانش، آنروز بامدادان خورشید ایران با درخشی خونین به خون ریختن فرزندان سرزمین جاوید را با تابشی اشک سوزان بر سینه پر درد و گریان مادران شاهد بود و نسیم پگاه سحری نفسی سرد و سنگین و ساکت در گلوی دلسوختگان رها کرد، تا سرانجام آفتاب در پهن دشت تاریخ خون و خاکستر کردستان سرخان و خونین کبود و تاریک شام کرد. - شامگاهی در گلوی مرگ - فرزاد کمانگر و فرزانه یاران کمانگیرش بر سر دار، حلاج گونه با سیمای سرخین و سرافراز در پیکار آزادیخواهی کمان آرشانه را در کمین نابودی دشمنان به هزاران رهروی کمانگیر هدیه دادند . ما رهروان این جان باختگان آزادی در رهایی سرزمین ایران از دست خون خواران اهریمنی، پایدار و استوار و کوشا و هم پیمان تا برسر دار پا برجا ایستادیم . ما را چو آفتاب مرگ است و زیست، گر شام مردیم، بامداد زنده گشتیم. روانشان شاد باد و یادشان پایدار.


